تبليغاتX
يك گام تا ظهور

ابن عبّاس از معاويه پرسيد :

مي داني چرا فاطمه را فاطمه ناميد ند ؟

گفت : نه!

ابن عبّاس گفت : چون او و شيعيانش از آتش به دور هستند . (به دوزخ نمي روند.)

 بحار الانوار /ج43/ص12

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:25 توسط ali |

 

1. ابن ابي الحديد در جلد دوّم شرح نهج البلاغه صفحة 56، از ابوبكر جوهري مي نويسد : « عمر به در خانه ي فاطمه عليها السلام هجوم برد و اهل خانه را تهديد كرد كه اگر با ابوبكر بيعت نكنيد خانه تان را به آتش مي كشم . پس از اين ،    فا طمه عليها السلام بيرون آمد در حالي با صداي بلند گريه و ناله مي كرد .

اين فراز مي رساند كه تهاجم عمر صورت گرفته و اهل خانه تهديد به قتل گرديده ، آن هم با ويران كردن خانه برشان و كاري صورت پذيرفت كه فاطمه عليها السلام  صيحه مي زده است .

 2. در جلد 16 ، صفحة 271 از امام صادقu  و پدرش امام محمّد باقر u نقل مي كند كه فرمودند : عمر به كنار منزل فاطمه عليها السلام آمد و او را با تازيانه اش زد .

3. ابن ابي الحديد از قاضي القضاه خودشان نقل مي كند : در تهاجم عمر به خانه فاطمه عليها السلام و به آتش كشيدن آن و لو ثابت شود – چه مانعي دارد ؟! زيرا عمر به نمايندگي از طرف حكومت حّق دارد كساني را كه از بيعت خود داري مي كنند ، تهديد كند ؟! ! سپس ابن الحديد خود به تحقيق مي نشيند و گفته هاي برزگان اهل سنت و اساتيد خويش را برسي مي كند ، آنگاه چنين اسثنتاج مي كند.

« قضيه تهاجم عمر به خانه فاطمه عليها السلام اختصاص به تاريخ شيعه و روايات آنان ندارد و براي خود من هم اين مسئله چنانچه شيعه نقل مي كند قبول است . منتهي نه تمام قضايايش »

از همة اين اعتراف ها بالا تر ، اعتراف و ندامت خود خليفة اوّل است كه او هنگام مرگ كه ديگر كار از كار گذشته بود گفت : « اي كاش درِ خانه ي فاطمه عليها السلام را باز  نمي كردم و او را به حال خود مي گذاشتم .»

شرح نهج البلاغه /ج2/ص46

كنزالعمال /ج5/ص631

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:18 توسط ali |

اِنّي اَنَا الله ُ، اَرْسلتُ الَبحَرين :

عَلي بن ابيطالب بَحَر العِلم وَ فاطمِهُ بَحَر  النُبُوهِ

من خداوندم ، دو دريا روان ساختم :

علي ابن ابيطالب درياي علم و فاطمه درياي نبوت

تفسير روح المعاني /ج6/ص632

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:16 توسط ali |

حضرت صادقu مي فرمايد:

« كسي كه حق مؤمني را حبس كند و به او نرساند خداوند روز قيامت او را روي دو پايش پانصد سال نگه مي دارد تا اينكه از او عرقش يا خونش جاري مي شود و ندا كنندهاي از طرف خداوند ندا مي كنداين شخص ستمكاري است كه حقّ خداوند را حبس نموده است. پس از آن چهل روز سرزنش كرده مي شود پس امر مي شود او را به آتش افكنند.»[1]         

علامه مجلسي در معني اين حديث مي فرمايد: اگر ظلمش كم بوده عرقش جاري مي گرددو اگر زياد بوده خونش جريان مي يابد و نيزمي فرمايد اين جمله دلالت مي كند كه حقّ مؤمن حقّ خداست به سبب كمال قربش به خداوند يا به سبب آنكه خدا امر به آن حقّ يا اداء آن حقّ فرموده است.



1 . اصول كافي  

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:47 توسط ali |